این پست صرفا در جواب سوالات دوست خوبم کی؟ چی؟ کجا؟ نوشته شد...پیرو پست قبلی!!!!
با توجه به پیشنهاد دوست خوبم قاسم برای اینکه موضوع بحث بیشتر روشن بشه لطفا اگه حوصلتون میشه پست قبلی رو بخونین..بعد برین نظر دونی اونجا سوال های کی چی جون رو هم بخونین.. بعد بیان اینجا اینو بخونین..اینطوری بهتره!!!!
۱- من از نگاه من کیه؟چیه؟ کجاست؟
دقت کنیم ضمیر (( من)) رو به کار میبریم تا وجود ..هستی انسانی رو بتونیم جلو ببریم...مطرح کنیم!!
پس بحث کاربرد ضمیر میتونه روشن باشه!!...((من)) ضمیر رو بذارین کنار!!!!
ولی (( من )) مورد بحث ما منی نیست که متعلق به انسان باشه!!!!..این من درون انسان..در ذهن جای داره!!! کی هست و چی هست؟ ((من)) یه انسان گم شده است!!!..انسانی که در یک مجموعه خود قدرتیه که داره دنبال قدرت میگرده!!!..انسانی که اسما انسانه ولی در اصل نیست!! چون انسان یکیه!!! و اون همون انسانه!!! نه ((من))!!!!
و این (( من)) زمانی معنی اصلی خود رومیگیره که انسان معنی بده!!!
این یعنی یکی شدن با هستی..همه در یکی!!!..پس واضحه که دیگه جایی برای (( من)) نمیمونه!!!
نمیدونم چقدر واضح گفتم!!! بذار در جواب 2 بیشتر باز کنم!!!
3 و2-من آدم ها کی شکل میگیره؟ وقتی قدرت مقایسه پیدا کردن؟ و این قدرت چه طوری پیدا میشه؟
نظام تربیتی انسانی در این مجموعه دنیا همیشه این شکلی بوده که انسان رو در جریان تکامل به صورتی بارآورده که خود رو در میدان نبرد و اشتیاق به سمت پیروزی سوق داده!!! پیروزی برای زنده بودن..قدرت طلبی...آزادی برتر!! ولی هنوز نتونسته تعریفی دقیق از آزادی و پیروزی بیاره!!
خوشبختی کلمه ی زیباییه ولی در اوج زیبایی باز هم حرص و ولع برای بیشتر داشتن همیشه همراه آأمی بوده!!!
در حالی که میدونه چیزی به نام مرگ وجود داره!!!!
و به دست خود همین من اسباب رنج خودش رو مهیا کرده!!! به دست ذهن!!! چون میخواسته من رو به اوج برسونه..یا زنده نگه داره!!!!
چرا؟
وقتی کودکیم قبل از مرحله ی شعور و آگاهی به ارزش ها و ضد ارزش ها واینکه هدف رو بتونیم معنی کنیم تصور کن هیچ عامل مقایسه ای در وجودت راه ندن!!! نگن اینو باید داشته باشی تا اینو بدست بیاری یا از دست ندی!!!..نگن این اخلاقت خوبه یا بد!!! نگن ترسویی یا شجاع!!!...تو در نقطه ی صفر میمونی..پس به راحتی میتونی به جای اینکه آدم ترسویی که الان هستی آدم شجاعی باشی!!!! به شرطی که تو رو اینطور یعنی بالعکس رفتار قیلت بار بیارن!!! ...و این رو بسط بده به همه ی جوانب زندگی!!!! یعنی تو میتونستی منی که الان هستی نباشی!!! یعنی این من ساختگیه!!! ساخته ی ذهن .. انسان اگر میدونست هیچی برای از دست دادن نداره چرا باید ظلم کنه!!!؟ چرا باید حرص مال بزنه؟ چرا باید رنجور زندگی کنه؟....چرا باید متنفر باشه!!!!
نری فردا به بابا مامان گیر بدی که چرا منو اینطوری بار آوردین!!!؟
نه !!به نظر من باید سیستم اینطوری می بود که انسان راهی رو طی کنه به سوی تکامل!!!..یعنی انسان نقص رو تشخیص بده و پی به مشکل ببره و بکوشه برای حلش!!! به سوی اون واقعیتی که هر روز یه قدم داره بهش نزدیک میشه ..واقعیتی که چسبیده به خودشه و در خودش جا داره!!!
انسان در معنای اصلی عاری از هر گونه کاستیه!! ظلم و رنج و نفرت همگی ناشی از کاستیه!!فطرت انسان خود یک آرام مطلقه!! ذات انسان یک ذات الهیه ..اینو نباید اثبات کرد ...خود آفرینش انسان اینو اثبات میکنه!!! پس مشکل کجاست که انسان از خودش دور شده و به من پناه آورده؟
به قول آقای دکترمحمد جعفر مصفا در کتاب تفکر زاید من یه تفکر زائد بیشتر نیست که همه داریم با خودمون به دوش میکشیم!!!
خدایی که ازش دم میزنیم که همهش رحمته تنها در عشق انسانی میتونه خودش رو اثبات کنه!!!..وقتی عشق بمیرد...((من)) همه چیز را میگیرد...خدا میمیرد و انسان است که تنها می ماند که چیست این زندگی؟ چیست این آفرینش؟
پرسیدی قدرت مقایسه چطوری پیدا میشه؟
این چیزیه که بوجود اومده ..در نظام رفتاری – تربیتی انسان...در ذهن انسانی... چیزی که گفتم چه رنگ ماتی رو به زندگی داده!!!!
فکر میکنم خیلی دست و پا شکسته گفتم..ولی خوب لپ کلام و جواب های تو همینا بود که تونستم جوابم بدم!!
امیدوارم منظور رو رسونده باشم.
کتاب تفکر زاید آقای دکتر مصفا خیلی کمکم کرد تا ذهنیت قبلی خودم رو در این نگاه ثابت کنم... اونم به پیشنهاد یکی از دوستام. بهتون توصیه میکنم.خوندش به نظر من واجبه!!!